توضیحات ادیبات فارسی سوم دبیرستان
19-ای کسی که گذرگاه تو از کنار درخت سدره در آسمان هفتم می گذرد و آنچنان مقامت بلند است که گنبد عرش تکیه گاه توست. قبه ی عرش استعاره ی مکنیّه است. یعنی عرش به بارگاهی تشبیه شده که دارای گنبد است. مفهوم بیت بلندی مقام پیامبر است.
20- ای کسی که آسمان نهم از گوشه ی کلاه تو افتاده است.- طاق نهم رواق: طاق رواق نهم: آسمان نهم(فلک الافلاک)
21- عقل در رکاب تو و خدمتگزار توست و دین در پناه تو به آرامش می رسد.- در رکاب کسی دویدن کنایه از خدمت گزاری است.
22- ماه با تمام زیبایی گردنبند اسب توست و شب با تمام سیاهی حاشیه ی پرچم توست.- پرچم هم به معنای ضاهری خود به کار رفته و هم به معنای گیسو ی پیامبر(ایهام)
23- آسمان با تمام بلندی خاک پای توست و در مقابلت بی ارزش است و عقل با تمام بزرگی در مقابل تو چون طفلی است.
24- خداوند به خاطر بزرگداشت تو به نام تو قسم خورده است.
25- خداوندی که عقل را نگهبان جان قرار داده است نام تو را در کنار نام خود ذکر کرده است.- رقیب: نگهبان
ترکیب بند چیست؟
قالبی شعری است که از به هم پیوست چند غزل با قافیه های مختلف تشکیل یافته و این غزل ها با بیتی غیر تکراری به هم پیوند می خورند. شکل ترکیب بند:
......................................* ................................*
................................... ..................................*
................................... ..................................*
.................................. ..................................*
............................+
............................+
.................................# ............................#
........................... ...........................#
.......................... ............................#
.......................... ............................#
درس2 رستم و اسفندیار
1- چو شد روز...: گبر: لباس جنگی- ببر: نوعی زره- وقتی روز شد رستم لباس جنگی پوشید و زره را برای محافظت از تن بر روی آن پوشیید
2- کمندی به فتراک…:فتراک: ترک بند،تسمه ای چرمی که به زین می آویختند- باره:اسب- کمندی به ترک بند چرمی خود بست و بر آن اسب بزرگ اندام سوار شد
3- بیامد چنان تا …: دل پر از باد : کنایه ای است از اظهار آه و تأسف – رستم اینگونه بر لب رود هیرمند آمد در حالی که آه و افسوس دلش را فراگرفته بود و نصیحت هایی بر لب داشت(بین دو لب در دو مصراع جناس تام است)
4- خروشید…: فریاد برآورد ای اسفندیار خجسته، حریف تو آمد،خودت را برای جنگ آماده کن (فرخ اسفندیار:موصوف و صفت مقلوب است. در اصل اسفندیار فرخ است)
5- 6- چو بشنید…: دوبیت موقوف المعانی است- وقتی اسفندیار این سخنان را از رستم شنید،گفت، من از لحظه ای که بیدار شده ام آماده ی نبرد بوده ام
7- 8- بفرمود تا…:ترکش:تیردان- دستور داد تا لباس جنگی و کلاه خود و جعبه ی تیر و نیزه اش را پیش او بردند. لباس جنگ را بر تن کرد و کلاه شاهی را بر سر گذاشت
9-10-11- چو جوشن…: وقتی اسفندیار لباس جنگ پوشید، بخاطر قدرت و بر اثر نیرو و نشاطی که داشت، نیزه را بر زمین زد و از روی زمین به روی زین اسب پرید همانند پلنگی که بر پشت گور خر قرار بگیرد و او را به بیقراری و به واکنش وادار کند
12- بر آن گونه…: اینگونه رستم و اسفندیار به جنگ با یکدیگر رفتند. انگار که در جهان هیچ خوشی وجود نداشت
13- …….
14- خروش آمد…: اسب آن ها فریادی برآورد که انگار میدان جنگ از هم گسیخته شد
15 تا19- رستم با لحنی خشن گفت: ای شاه خوشبخت و شاد، اگر طالب جنگ و خونریزی و نبرد سخت هستی،بگو سوارانی از اهل زابل که خنجر کابلی دارند بیاورم و در این جنگ آن ها را به نبرد با هم مشغول کنیم و خودمان استراحت کنیم. آرزوی تو جنگ و خونریزی و دیدن پیکار است.
20- چنین..: اسفندیار اینگونه پاسخ داد که چرا بیهوده گویی می کنی
21- چه باید…: گر به معنای یا به کار رفته است- من نیازی به جنگ با زابلیان ندارم و یا اینکه با سپاه کابل نبرد کنم
22- مبادا…: راه و رسم در جنگ اینگونه نیست و این کار در دین من شایسته نیست
23- …..
24- تو را گر…: تو اگر به کمک نیاز داری بیاور من به کمک نیازی ندارم
25- نهادند پیمان..: دو جنگی: دو جنگجو – دو جنگجو چنان پیمان جنگی بستند که هیچ کس به آن ها کمک نکند.
26 – نخستین به نیزه…: ابتدا به وسیله ی نیزه با یکدیگر درگیر شدند و از لباسشان خون جاری شد
27- ز نیروی…: به خاطر نیرویی که اسب ها وارد می کردند و ضربه هایی که دو پهلوان می زدند، شمشیرهای سنگین شکسته شد
28- چو شیران…: همانند شیران جنگجو آشفته شدند و خشمگینانه بدن یکدیگر را مورد ضربات هم قرار دادند
29- همان دسته…: همچنین دسته ی گرزهای سنگین هم شکست و دست دو پهلوان از جنگیدن فروماند
30- گرفتند…: دوال کمر: کمر بند- تگاور: تیزرو- بعد از آن کمر بند یکدیگر را گرفتند.اسب ها زیر این فشار سر خود را خم کردند
31- همی زور کرد…: هر دو برای به زمین زدن یکدیگر تلاش کردند اما هیچ کدام از پشت زین تکان نخورد
32- پراکنده گشتند…: برگستوان: میدان جنگ را رها کردند در حالی که لباس هایشان پاره پاره بود و اسب هایشان خسته
33- کف اندر…: دهانشان پر از خاک و خون و کف آلوده بود و لباس هایشان پاره پاره
34- فراموش کردی…: ای رستم سیستانی ، مگر تیر و کمان و قدرت و نیروی مرد جنگجو(من-اسفندیار)را فراموش کرده ای
35- به خاطر حیله های زال تنت سالم شده وگرنه مرگت حتمی بود(پای کسی گور جستن کنایه هست)
36- بکوبمت زین…: ضمیر ت در فعل بکوبمت مضاف الیه یال است- آنگونه گردن را بر زمین بکوبم که زال از این به بعد تو را زنده نبیند
37- بترس از…: از خداوندی که این جهان متعلق به اوست بترس، عقل و احساس خود را تباه نکن
38- من امروز…: من به خاطر جنگیدن نیامده ام بلکه به خاطر عذر خواهی و حفظ اعتبار و آبرو آمده ام
39- تو با من…: تو با من ظالمانه می جنگی و چشم عقلت را بسته ای
40- 41- کمان را…: کمان را آماده کرد و آن تیر گزی که نوکش را در آب رز(سم) پرورده بود در کمان قرار داد و در حالی که سر خود را به آسمان گرفته بود
42-43- گفت ای خدایی که خورشید را آفریده ای و ای کسی که قدرت و شکوه و علم ما را می افزایی. تو از جان و توان و نیّت من آگاهی داری
44- تو آگاهی که ….آن قدر تلاش می کنم تا اسفندیار از جنگیدن منصرف شود
45- تو می دانی که اسفندیار ظالمانه با من می جنگد و راه و رسم مردانگی از بین رفته
46- به باد افره…: بادافره: مجازات- مگیر: باز خواست نکن- ای خدایی که ماه و تیر را آفریده ای ، به خاطر این گناه مرا مجازات و از من باز خواست نکن
47- …..48…..49- خم آورد بالای…: سهی: بلند- قامت بلند اسفندیار را که چون سروی راست قامت بود خم کرد و دانش و شکوه و بزرگی او از او دور شد.