غم نامه حسنک وزیر
اگرچه تاریخ بیهقی یک کتاب تاریخی است و داستان بردار کردن حسنک وزیر نیز یک روایت تاریخی محسوب می شود اما در دل خود رگه هایی از غم واندوه دارد و آن را می توان یک اثر تراژدیک نامید، چنان که بیهقی در همان ابتدای داستان می گوید : " فصلی خواهم نبشت در ابتدای حال بردار کردن این مرد ... "
داستان را با فصل خزان زندگی حسنک آغاز می کند، از همان ابتدا سخن از فصل و جدایی است، خواننده از همان اولین سطرهای داستان غم سنگینی را بردل احساس می کند.
داستان حسنک در شکل کلی از زاویه دید سوم شخص یا همان دانای کل بهره می گیرد : " چون حسنک را از بلخ به هرات آوردند، بوسهل زوزنی او را به علی رایض، چاکرخویش سپرد ... " (تاریخ بیهقی ،ج اول :227)
دربرخی موارد هم از زاویه ی دید اول شخص بهره برده است. (میرصادقی،1376: 492-494)" چون این کوکبه راست شد، من که بوالفضلم و قومی بیرون دکان ها نشسته در انتظار حسنک. یک ساعت ببود ... " (تاریخ بیهقی ،ج اول: 231)
بیهقی دو زایه ی دید سوم شخص و اول شخص را در هم می آمیزد و از آ ن ها در جای خود به خوبی استفاده می کند.
بعد از پرداختن به زاویه دید که با استادی تمام انجام شده است، قوی ترین و برجسته ترین قسمت داستان پردازی بیهقی، انتخاب چهره ها و شخصیت پردازی در اثر اوست.
بیهقی در معرفی شخصیت های تاریخی خود که داستان زندگی آنان را بیان می کند، در عین صراحت جانب انصاف و جوان مردی را منظور می دارد. یعنی صفات ممتاز شخصیت های تاریخی خود را چنــان که باید بیان می کند و به اعمال و رفتار و اندیشه های آنان جان می دهد. (یادنامهی ابوالفضل بیهقی ،1374 : 379)
در تاریخ بیهقی شخصیت ها همگی پویا و زنده هستند، این شخصیت پردازی در داستان حسنک وزیر نمود و جلوه خاصی پیدا می کند؛ به طوری که وجــود هریک از شخصیت ها در جای خود از ضروریات به حســاب می آید. می خواهد آن شخصیت، حق باشد چون حسنک وزیر و می خواهد باطل با شد چون بوسهل زوزنی .
ابوالفضل بیهقی با حساسیت و تعهد به شخصیت پردازی در داستان هایش پرداخته است و چنان که خود به صراحت می گوید : در قبال هیچ کدام ولو اینکه دوست هم هستند ، جانب افراط و عدول از حق را برنگرفته است.
مثلا در معرفی شخصیت بوسهل چنین می نویسد: " این بوسهل مردی امام زاده و محتشم و فاضل و ادیب بود. اما شرارت و زعارتی در طبع وی موکد شده ... " (تاریخ بیهقی ،ج اول: 226)
همچنین در آغاز معرّفی شخصیت حسنک و در تعظیم مقام دانش و بصیرت او می گوید: " و بوسهل با جاه و نعمت و مردمش در جنب امیر حسنک یک قطره آب بود از رودی. "
زیبایی شخصیت پردازی بیهقی در داستان حسنک وزیر زمانی نمود بهتری پیدا می کند که صحنه ها ی دیگر داستان نیز در ذهن و نظر خواننده تجسم یابد. مثلا حسنــک با شــکوه و جــلال و کـــوبنده در مقــابل دشمن پاسخ می گوید.
وقتی در مجلسی سخن با تکریم و احترام نسبت به حسنک آغاز می شود تا جایی که بوسهل بر آشفته، خطاب به خواجه احمد حسن از زبان بیهقی می گوید: بوسهل راطاقت برسید، گفت: خداوند را کرا کند که با چنین سگ قرمطی که بردار خواهند کرد به فرمان امیر المومنین چنین گفتن، خواجه به خشم در بوسهل نگریست.حسنک گفت: سگ ندانم که بوده است ، خاندان من و آن که مرا بوده است از آلت و حشمت و نعمت جهانیان دانند. جهان خوردم و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است، اگر امروز اجل رسیده است، کس باز نتوان داشت که بر دار کشند یا جــز دار، که بزرگ تر از حسین علی نیــم، این خواجــه که مرا این می گوید مرا شعر گفته است و بردر سرای من ایستاده است ... " (تاریخ بیهقی ،ج اول: 232)
و یا آنجایی که حسنک را می خواهند به دار کشند، اقتدار او در نظر خواننده تجسم می یابد؛ " و دو پیک را ایستانیده بودند که از بغداد آمده اند و قرآن خوانان قرآن می خواندند. حسنک را فرمودند که جامه بیرون کش. وی دست اندر زیر کرد و ازار بند استوار کرد. ازار را ببست و جبه و پیراهن بکشید و دور انداخت. با دستار برهنه با ازار بایستاد و دست های در هم زده، تنی چون سیم سفیـــد و روی چون صـــد هزار نگــــار و همـــه خلــق به درد می گریستند . ... " (همان :234)
ویا در بزرگداشت مادر حسنک چنین می خوانیم: " و مادر حسنک زنی بود سخت جگر آور، چنان شنودم که دو سه ماه از او این حدیث نهان داشتند، چون بشنید، جزعی نکرد، چنان که زنان کنند، بلکه بگریست به درد، چنان که حاضران از درد وی خون گریستند، پس گفت: بزرگا مـردا که ایـن پسـرم بود!که پادشاهی چون محمود این جهان بدو داد و پادشاهی چون مسعود آن جهان. و ماتم پسر سخت نیکو بداشت، و هر خردمند که این بشنید، بپسندید. و جای آن بود . " (همان :236)
نبرد و کشاکش بین خوبی و بدی، زشتی و زیبایی، روشنی و تاریکی و حق و باطل که هسته ی اصلی بیشتر داستان ها و قصه هاست (میرصادقی:62) و در ادبیات ما یک اصل محسوب می شود، هسته و پیرنگ و درون مایه داستان حسنک وزیر را تشکیل می دهد.