بررسی اندیشه و عقاید اسماعیلیان بر شعرکسائی مروزی:
«حکیم ابوالحسن مجدالدّین کسائی مروزی از شاعران توانای زبان فارسی در نیمه قرن چهارم بوده است. محل ولادت او در سال 341 هجری و در مرو اتفاق افتاده است. او در آغاز کار شاعری مدّاح بود ولی در اواخر عمر از این کار پشیمان شد و به اشعار موعظه و پندآمیز توجه کرد و به عنوان پیشوای ناصر خسرو مطرح گردید.
ناصر خسرو بارها در اشعار خود به کسائی و اشعارش اشاره کرده است و به جواب گفتن بعضی از قصاید وی پرداخته است.
کسائی اولین کسی است که قصاید خاصی در پند و موعظه سروده است و در آن ها معانی حکمی را مطرح ساخته و مقدّمه ظهور شاعر ماهری چون ناصر خسرو قبادیانی در این زمینه گردیده است.»
(تاریخ ادبیات ابران ؛ 1373؛ 114)
هر چند بسیاری از محققّان زبان فارسی مذهب کسائی را شیعه اثنی عشری می دانند و این عقیده از اشعار او نیز پیدا است، ولی عدّه ای از محققین نیز با استناد به برخی اشعار او، به اسماعیلی بودنش معتقدند.
به عنوان مثال مرحوم سعید نفیسی در تعلیقات خود بر لباب الألباب محمّد عوفی و مرحوم محمّد معین در تعلیقات خود بر چهار مقاله نظامی عروضی و بسیاری از دیگران با اشاره به شواهد مبتنی بر اشعار کسائی، او را اسماعیلی مذهب دانسته اند.
بنابراین هر چند نمی توان به طور قطعی اسماعیلی بودن کسائی مروزی را به رغم این که عدّه ای او را اسماعیلی مذهب می دانند، پذیرفت ولی بسیاری از اندیشه ها و افکار او همان است که ناصر خسرو به عنوان شاعری اسماعیلی مذهب مطرح کرده است. مخصوصاً در انتقادهای تند و کوبنده بر ضدّ خلفای عباسی و دست نشاندگان آنان و همچنین برخی از اشعار فلسفی و حکمی.
به همین منظور به تعدادی از ابیات کسائی که متأثّر از اصول و عقاید اسماعیلیان می باشند اشاره خواهد شد.
«از امّهات قصاید کسائی ، قصیده بسیار حکیمانه ای است که در آن به روش اسماعیلیه مسائل حکمت را مطرح کرده است و چون ناصر خسرو آن را استقبال کرده برخی از اشعار آن را به خطا در دیوان ناصر خسرو ضبط کرده اند. در هر صورت آنچه مسلّم است این است که در اشعار کسائی، اشارات بسیاری به شیعه بودن او هست و این تکریم فوق العاده ناصر خسرو که بسیاری از قصاید او را استقبال کرده و در اشعار خود «نُه» بار به وی و سخنان او اشاره کرده است به واسطه هم عقیده بودن با اوست و به همین جهت باید کسائی را از اسماعیلیه دانست، چنان که مطالب قصیده معروف وی به نام «جان و خرد» کاملاً مطابق عقاید و تعلیمات اسماعیلیه است.»
(تعلیقات سعید نفیسی برلباب الألباب محمّد عوفی؛ 1335 ؛ 664– 661)
همچنین مرحوم دکتر محمد معین در تعلیقات خود بر کتاب چهار مقاله نظامی عروضی آورده است: با توجّه به معارضات ناصر خسرو با کسائی مروزی، خصوصاً از بیت زیر از ناصر خسرو که خطاب به کسائی آمده است حدس زده اند که که کسائی نیز اسماعیلی مذهب باشد.
|
«تــا تــــو بــدل بنــده امــام زمــانی |
|
بنـده شـعر تـوســت شــعر کـــسـائی» |
(تعلیقات دکتر محمّد معین برکتاب چهار مقاله نظامی عروضی؛ 1333؛ 97 )
به هر حال موارد زیر را می توان از مجموع اشعار کسائی مروزی و قصیده جان و خرد منسوب به او به عنوان بازتاب اصول و عقاید اسماعیلیان ذکر نمود.
ذات خداوند و آفرینش:
جان و خرد همان عقل و نفس کلی هستند که در فلسفه اسماعیلیان که متأثّر از فلسفه مشّائی و نو افلاطونی است و عقیده به اینکه عقل اول (عقل کل) از ذات خداوند صادر شده و از این عقل کل، نفس کل به ابداع صادر شده است. در فلسفه اسماعیلیان عقل جوهری غیر مادی هم در ذات و هم در فعل است ولی نفس جوهری غیر مادی است، اما در فعل احتیاج به ماده دارد:
|
«جـان و خرد رونده بر این چرخ اخضرند |
|
یا هـردوان نهفته در این گــوی اغبـرنـد |
|
عالم چرا کـه نیست سخن گـوی و جانور |
|
گـر جان و عقل هر دو بدین عالم اندرند» |
(تعليقات سعیدنفیسی برلباب الالباب محمّد عوفی؛1335 ؛661 )
و عقیده به این که از اقتران و امتزاج صادر اول (عقل کل) و صادر دوم (نفس کل) افلاک نه گانه ثوابت و سیارات و فلک و قمر و زمین بوجود آمده اند:
|
زیرا بـدین دو جسـم طــبیعی تـمام شـد |
|
گر خاک و باد و آب ز افــلاک برتـــرند |
|
تا چند بنگرنـــد و بگردنــد گرد مـــاه؟ |
|
این شـهره شمع ها که بر این سبزه منظرند |
|
این هفت گـانه شمع بر این منظر ای پسر |
|
از کـردگـار ما بـه ســوی مـا پـیمـبـرنـد |
|
زیرا کـه ظاهـــر است مرا کـین ستارگان |
|
نز ذات خویش زرد و سـپـید و معـصفرند |
(همان صص 662 - 661)
در ابیاتی از این قصیده اشاره شده است به این که عقل و نفس از عدم محض بوجود آمده اند به صورت ابداع، مصّورند یعنی نقش بسته اند، اما نامصّورند یعنی صورت جسمّیه ندارند و مادّی نیستند بلکه مجرّدند. همچنین عقل و نفس محسوس نیستند و قابل رؤیت هم نیستند و همچنین اعتقاد به این که جان و خرد و عقل و نفس کلّی می پرند که همان اوج معنوی و تعالی به سوی کمال مطلق می باشد و این همان عقاید اسماعیلیان است که عقل و خرد از نظر تأثیر در حیات و سرنوشت مؤثّر هستند و آشکارند و از این که حس نمی شوند وجود ندارند:
|
ور در جهان نی اند علی الحال غائب اند |
|
ور غائب اند در تن ما چون که حاضرنـد؟ |
|
و آنگـه کــزین مـزاج مهـیّا جدا شـوند |
|
چیزند یا نه چیــز؟ و عرض وار بگذرنـد |
|
گـر چیز نیســتـنـد بـرون از مـزاج تـن |
|
امروز نیز لاشــــي و مجــهول و ابتـرنـد |
|
ور لاشــی اند فعل نیـایـد ز چـیـز نـی |
|
وین هر دو در تـن تـو با فـعال ظـاهـرنـد |
|
این خیمه کــبود نبیـننــد و آن دو مـرغ |
|
کایشان در و یک از پس دیگـر همی پرند |
(همان صص 662 - 661)
در بیت زیر بنابر همان عقاید اسماعیلیه که معتقدند عقل و نفس کلی جوهر و قائم به ذات اند و جوهر مادی نیستند و به عنوان جوهر مجّرد از آنان نام برده شده است، اشاره می کند.
|
آن کو جدا کند بـخرد جوهـر از عـرض |
|
داند کـه این دو چیز لطـیفند و جـوهـرند |
(همان ص 661)
کسائی در بخش دیگری از قصیده جان و خرد اشاره دارد به این که باید عاقلان و انسان های دیندار واقعی را شناخت و در پی آنان رفت و از جاهلان و انسان های کور و کر که کاری جز تقلید کورکورانه انجام نمی دهند کناره گرفت. می توان نتیجه گرفت که شاید منظور او از این عاقلان که باید از پی آنان رفت همان خلفای اسماعیلی باشند:
|
این راه باســتور رهـا کـن کـه عـاقـلان |
|
انـدر جـهـان دیــنی بـر راه دیگـــرنـد |
|
آن عاقلان که مر سر دین را به علم خویش |
|
برتختگـاه عقـل و بصــر تاج و افسـرنـد |
|
آن عاقـلان که اهل خـرد را ببـاغ دیـن |
|
بار درخـت احـمـد مخـتـار و حـيـدرنـد |
|
آن عاقلان، که زیر قـدم، روز عِـزّ و فخـر |
|
جـز فـرق مشـتـری و ســر مـاه نسـپرند |
|
گیـتی همه بیـابـان، ایشــان رونــده رود |
|
مـردم همـه مغیـلان و ایشـان صنـوبرنـد |
|
آن عاقلان کز آفت دیـوان بـه فضـلشــان |
|
ایـن بـی کـرانه والـه گـو بـاره ننـگــرند |
|
آفـات دیـو را بـه فضـائـل عـزائـمــنــد |
|
و اعـراض عـلـم را بـه معانی جـواهـرند |
(همان ص 663 )
انتقاد از مردم نادان، عالمان و فقیهان نیز از ابیات زیر از این قصیده آشکار است و به عبارتی دیگر اوضاع دین این چنین به تصویر کشیده شده است.
|
بر خواب و خور فتنه شدستند، خرس وار |
|
تا چند گه، چنو بخـورند و فـرو مـرنـد |
|
هنگام خیـر، سسـت و چـومـال خـزانیند |
|
هنگام شر، سخت چو سـدّ سـکـنـدرنـد |
|
اندر رکـوع خم نـــــدهد پای و پشتشان |
|
لکـین به پیش میـر، بکـردار چـنـبـرنـد |
|
گاو خـر شـــــدند پــلنـگان روزگـــار |
|
همواره شان بدین و به دنیـا همـی درنـد |
|
ورگاو گشت مـــــــلّت اسـلام لاجـرم |
|
گرگ و پلنگ و شیــر، خداوند منبـرنـد |
|
گرگ و پلنگ گرسنه، میـــــش و بره برد |
|
وین ها ضـیاع و ملک یتیمان همی برنـد |
|
این ها که دست خویش چو نشپيل کرده اند |
|
انـدر مـیـان خــــلق مـزکّی و داورنــد |
|
بی رشوه تلخ و بیمزه، چون زهر و حنظند |
|
با رشوه خوب و شـیرین، چون مغز و شکّرند |
|
از راه این نفايه رمــه کــور و کر بــتاب |
|
زیرا کـه این رمه همه کـور و هـم کــرند |
|
|
|
|
|
این راه باستور رها کن که عــــــــاقلان |
|
انــدر جـهـان دینــی بـر راه دیـگــرنـد |
(همان صص 663- 662)
دشمنی مذهبی:
|
هیچ نپذیـری چـون ز آل نبی باشــد مرد |
|
زود بخروشي روگوئی نه صواب است، خطاست |
|
بی گمـان، گفتن تو باز نماید که تــو را |
|
به دل انـدر غضــب و دشــمنی آل عباســت |
(زندگی، اندیشه و شعر کسائی مروزی ؛1373؛ 73)
مدح حضرت علی (ع):
|
این دیـن هـدی را به مثـل دایـره ای دان |
|
پیغمبـر مـا مرکـز و حـیـدر خـط پرگـار |
|
علــم همـه عالـم به علـی داد پیـامبــــر |
|
چون ابر بهـاری کـه دهد سیل به گـلــزار |
(همان ص82)
|
ای نواصب گر ندانی فضل سرّ ذوالجـلال |
|
آیـت «قُربی»نگـه کـن و آن اصحاب الیمین |
|
آن قوام علم و حکمت چون مبارک پی قوام |
|
وین معین دیـن و دنیا و ز منازل بی معـین |
|
ای به دست دیو ملعون سال و مه مانده اسیر |
|
تکیه کردن بر گـمان برگشت از عین الیقین |
|
دامن اولاد حیدر گیر و از طـوفان متـرس |
|
گرد کـشتی گـیر منشان این فزع اندر پسین |
|
بی توّلا بر علـی و آل او دوزخ تـو راست |
|
خوار و بی تسلیمی از تسنیم و از خلدبرین |
|
هر کسی کودل به نقص مرتضی معیوب کرد |
|
نیست آن کـس بر دل پیغـمبر مکّـی مکـین |
(همان ص 91)
انتقاد از دشمنان و عباسیان:
|
ای به کرسی بر نشسته آیت الکرسی به دست |
|
نیش زنبـوران نگـه کـن پیـش خان انگـبین |
|
سیصد و هفتاد سال از وقت پیغمبرگذشت |
|
سیر شد منبر ز نام و خـوی تکـسین و تگین |
|
منبری کالوده گشـت از پای مروان یـزيد |
|
حقّ صادق کـی شـناسـد وان زین العابدین؟ |
|
مرتضی و آل او با مـا چه کـردند از جـفا |
|
یا چه خـلعت یافتیـم از معتصم یا مسـتعین؟ |
|
کان همه مقتول و مسموم اند و مجروح از جهان |
|
وین همه میمـون و منصـورند، امیر الفاسـقین
سیدمهدی موسوی |
(همان ص 92)